أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

324

تجارب الأمم ( فارسى )

كه گوهر نشان بودند . بر اين شتر ، تنديس مردى بود زرين ، كه ياقوت نشان بود . خسرو ، آن دو را در كنار دو پايهء تاج مىنهاد . [ 222 ] ديگرى گويد : مردى با درجى بيامد و به بايگان‌اش داد . مرد و ياران گفتند : - « چنين چيزى هرگز نديده‌ام . آن چه ما داريم نه با آن برابر است و نه به آن نزديك . » از نام وى پرسيدند ، سر باز زد و نام خود را نگفت . پاسخ داد : - « نه به خدا ، نامم را نمىگويم ، تا مبادا مرا بستاييد و بالا بريد . خداى را سپاس مىگويم و به پاداشى كه همو دهد ، خشنودم . » سعد گفت : - « اگر كار بدريان نمىبود ، مىگفتم : شما از بدريان برتر و گرامىتريد . به خدا سوگند ، دربارهء بدريان و خواسته‌هايى كه بگرفته‌اند ، چيزها و چيزها ديده شده است ، كه از اين ياران نه‌ديدم و نه شنيدم . » جابر عبد الله گويد : به خدايى كه خدايى جز او نيست سوگند ، كه در قادسيه كس نديده‌ايم كه دو جهان را با هم خواسته باشد . بر سه تن بدگمان شده بوديم . ليك ، سرانجام ، استوارى و وارستگى و پرهيزكاريشان را در جايى نديديم : طليحهء خويلد ، عمرو معدى كرب ، و قيس مكشوح . » [ عمر ، و تاج و زيور خسرو ] هنگامى كه تاج و كمر و زيورها و جامه‌ها و ساز جنگى خسرو را در مدينه به نزد عمر بردند ، عمر گفت : - « مردى كه اين همه را بگزارده‌اند ، به راستى استوارند . » على ، كه درود خدا بر او باد ، گفت : - « چون تو پاك بوده‌اى ، مردم نيز به پاكى گراييده‌اند . » سعد ، چون دستاورد جنگ را در ميان سپاهيان بهر كرد ، به هر سوار دوازده هزار درم رسيد . در روز گشودن تيسپون ، سپاهيان همگى از سواران بودند و پياده‌اى با ايشان نبود . اسبان يدك بسيار بودند . سعد ، پس از آن كه تيسپون را بگشود ، فرستاد تا زنان و فرزندان را بياورند ، كه آوردند و سعد در كاخهايى كه مايه‌هاى آسايش را همگى در خود داشت ، جاىشان داد . در تيسپون چندان بماندند كه سپاه اسلام كار جلولا و حلوان و تكريت و